داستان جوانمرد کوچک
داستان جوانمرد کوچک
و ثبت لحظه های شیرین
تاريخ : سه شنبه 11 تير 1392 | نویسنده : مامان مونا وباباعلی و خاله مهسا
بازدید : مرتبه

رادوین کوچولوی ما ساعت 9:10 صبح جمعه 31 شهریور 1391 در بیمارستان اتیه واقع در شهرک غرب

توسط 

خانم دکتر فرشته کریمی  پا به این دنیا گذاشت و شادی مامان و بابا رو صد چندان کرد

 

 

                                                      عزیزم قدومت مبارک



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 6 فروردين 1392 | نویسنده : مامان مونا وباباعلی و خاله مهسا
بازدید : 132 مرتبه

 

عشقم اولین سفرت مصادف بود با عید نوروز و همچنین ششمین ماهگردت. تو این سفر  تو خطه ی گیلان و

اردبیل رو دیدی. مادر بزرگ مامان خیلی منتظرت بود و از دیدنت کلی خوشحال شد تو هم لی تو این سفر

کیف کردی و همچنین پیش عمه جونا رفتیم و اونها هم کلی از دیدنت خوشحال شدن. 17 روز در سفر بودیم

رشت , اردبیل , استارا و دوباره در اخر رشت و روز 13 فروردین هم به تهران برگشتیم.

عزیزم بابایی و من خیلی سفر خوبی با تو داشتیم ولی وقتی به تهران رسیدیم تو شدیدا به مدت دو هفته

مریض شدی   و دکتر ناطقی گفت این به علت حساسیت فصل بهاره . همگی خیلی ناراحت بودیم و برای

سلامتیت مدام دعا میکردیمنگرانناراحتگریه.

خدارو شکر که حالت خوب شد. هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااهورا



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 26 بهمن 1391 | نویسنده : مامان مونا وباباعلی و خاله مهسا
بازدید : 159 مرتبه

 

عزیز دلم توی پنج ماه و نیم اولین مرواریدت نمایون شد و همه رو شگفت زده کرد چون خیلی زود 

و بیسروصدا صاحب دندون شدی و فردای اونروز مهسا برات این شعرو خوند:

رادوین داره یه دندون   قند میخوره از قندون   فرشته ی مهربون   اورده براش یه دندون 

 

بعدش من و ماماناز و مهسا تصمیم گرفتیم اخر هفته جشن دندونی برات بگیریم , توی جشن از 

بین قرآن,ایینه, قلم, قیچی, چاقو و  کتاب تو چاقو بر داشتی و همه گفتن که رادوین قراره جراح بشه  

هورااااااااااااا جراح کوچولو 

مقداری از آش دندونی رو هم گذاشتیم لب پنجره تا پرنده ها بخورن و بقیه ی دندونات هم

براحتی دربیان.

 اینم چند تا عکس از جشنت:اولین مروارید  اینم کیک دندونپدر جون (بابای مامانی)بابا جوندایی شایان (پسر خاله ی مامانی)عشق من و بابامراسم دندونیدر حین مراسموقت خوابلالاپدر جونامید زندگی     

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 23 آبان 1391 | نویسنده : مامان مونا وباباعلی و خاله مهسا
بازدید : 129 مرتبه

رادوین جونم امروز به یه نی نی پارتی دعوت شدیم, یه عالمه مامان با

نینی هایهمسن تو  اما چون مامانی اولین بار بود که به این مهمونی

رفته بود احساسغریبی میکردخجالت ولی روی هم رفته به جفتمون خوش

گذشت.

این مهمونی رو سانازجون مامان مهراد کوچولو برپا کرده بود.

نفس مامان همه ی نینی ها میتونستنبشینن ولی تو هنوز بلد نیستی

ودر حالتمرین برای جهار دست و پارفتنی.

 اینم چندتا عکس از مهمونی:




ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : دوشنبه 15 آبان 1391 | نویسنده : مامان مونا وباباعلی و خاله مهسا
بازدید : 132 مرتبه

چهل عکس از چهل روز

روز اولدومسومچهارمپنجمششمهفتمهشتمنهم

دهم11121314151617181920212223242526 - خاله مهین جون(خاله ی مامان)2728293031323334353637383940



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : جمعه 31 شهريور 1391 | نویسنده : مامان مونا وباباعلی و خاله مهسا
بازدید : 182 مرتبه

 رادوین کوچولو این روزا مامان سرحال نیست که خاطره بنویسه برا همین من این

کارو انجام میدم  الان  حدود 6 ساعته که بدنیا اومدی . من و خاله مهسا زود

تولدرفتیم برات کیک گرفتیم تا برات تولد بگیریم 

 

 

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : 19 شهريور 1391 | نویسنده : مامان مونا وباباعلی و خاله مهسا
بازدید : 393 مرتبه

شیرینی زندگی , پسمل عزیزم از حالا برای اومدنت لحظه شماری میکنم چون دیگه کاملا باورم شده که

عشقم تو دلم جا خوش کرده .هورا

اینروزا همگی در تکاپو هستیم. من و تو و بابایی از اونروزی که اومدیم ایران تو خونه ی پدر جون زندگی

میکنیم تا نقاشی و بازسازی خونهی سه نفرمون تموم بشه ,بیشتر روزا یا با بابا برای خرید وسایل خونه

میرم و یا با ماماناز و خاله مهسا برایخرید لوازم تو میرم. عزیزم برای من خیلی سخته ولی مجبورم که

تحمل کنم پس

 

 

تو هم لطفا با من همکاری کن و قوی باش.

 

الان تو ماه مرداد هستیم و کلی از کارامون مونده دل مامانی هم عین بادکنک روز به روز داره بزرگ و بزرگتر

میشه نیشخند 

25 مرداد 1390 وقت سونو دارم میخوام ببینم تو کی میای بس که عجولم .ر 

بعد از دیدن سونو دکتر گفت نی نی شما اوایل مهر به دنیا میاد حالا دیگه شمارش معکوس تا مهرررررر.

گلپسری بابایی میگه چه خوب میشه نینیمون تو شهریور به دنیا بیاد تا از درس عقب نمونه ,دکتر هم گفت

تو سونوی اخر زمان قطعیرو میگم.

امروز  دکتر گفت تولد اقا پسرتون 5 مهر ماه ولی چون نینی کامل شده میتونید 31 شهریور زایمان کنید. 

 عزیزکم  ما حالا تو تکاپوی چیدمان اتاقتیم  وای که چه حالی داره

اینم چندتا عکس از اتاقت, گلک من من از تک تک وسایل و لباسات عکس نمیذارم  چ.نکه خیلی زیاد

میشه و بعدشاوه.

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : 19 شهريور 1391 | نویسنده : مامان مونا وباباعلی و خاله مهسا
بازدید : 178 مرتبه
تاريخ : سه شنبه 7 شهريور 1391 | نویسنده : مامان مونا وباباعلی و خاله مهسا
بازدید : 242 مرتبه

نخودیه بابا من تو انتخاب اسمت هیچ دخالتی نکردم  چونکه این مامانی بود که تورو با خودش تو

گرمای تابستون حملمیکرد پس باید اسمت رو هم مامانی انتخاب میکرد. البته مامانی ازم نظر

خواست و من گفتم هر اسمی بذاری برای من عزیز و قشنگه  و این شد که او تو اخرین ماه  بعد 

از کلی گزینه انتخاب کرد.

 

رادوین یعنی جوانمرد کوچک

 

امیدوارم نامدار و پاینده باشی پسر گل بابا



موضوع :
تاريخ : شنبه 20 اسفند 1390 | نویسنده : مامان مونا وباباعلی و خاله مهسا
بازدید : 178 مرتبه

میوه ی زندگی, امروز دکتر میگفت :مسافرت و پرواز  تو 3 ماه اول قدغنه . انگار اب

سرد ریختن رو سر منو بابایی. ولی منو بابا البته بیشتر بابا در حال جم کردن

وسایلمون هستیم , گلی مامان اینم بگم که بابایی بعد از دو سال و نیم بیشتر

 داره میره ایران . 

 

 

حالا چیکار کنیم اخه دل منم برا پدرجون ,ماماناز ,خاله مهسا و بقیه تنگ شدهگریه

 




ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : سه شنبه 27 دی 1390 | نویسنده : مامان مونا وباباعلی و خاله مهسا
بازدید : 207 مرتبه

ای نی نی کوچولوی مامان و بابا  ما امروز رفتیم سونو گرافی و صدای قلبتو برای اولین بار شنیدیم  خیلی

لحظه ی خوبی بود در ضمن اقای دکتر چون چند تا دوست ایرانی تو امریکا داشت و خاطره ی خوبی از اونا تو

ذهنش مونده بود برا همین برای ما هم ارزش زیادی قایل بود و همه چیزارو مو به مو بهمون میگفت.

عزیز دل ما تو الان سنت تو دل مامانی 6 هفته هستش  هورا ا اا ا ا ا .

راستی مامانی چون زیادی دوچرخه سواری کرده چون نمیدونسته که مهمون داره برا همین دکتر بهش گفته

باید 2 هفته استراحت کنی.

بهد از دکتر ما شیرینی گرفتیمو رفتیم خونه ی دوستامون تا شادیمونو با اونا تقسیم کنیم.

خدایا به هرکسی که نینی نداره یه نینیه سالمو صالح بده .       امییییییییییین

 

 

 



ادامه مطلب...

موضوع :